مرتضى مطهرى
33
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
افرادى هم كه به دستگاه هگلى ايمان ندارند ، خواستهاند با پيش كشيدن فرضيّهء تكامل حقيقت ، ناسخ و منسوخهاى فرضيّههاى علمى را توجيه نمايند . ما در اصول فلسفه و روش رئاليسم ( مقدّمهء مقالهء « ارزش معلومات » ) به قدر كافى دربارهء اين مطلب بحث كرده و ثابت كردهايم كه تكامل حقيقت به چه معنايى صحيح و به چه معنايى نادرست است . از آنچه گفتيم روشن گشت كه جهانبينى به مفهوم خاصّى كه ايمانزا و آرمانساز باشد و بتواند تكيهگاه يك ايدئولوژى واقع شود ، بايد اوّلًا از محدوديّتهايى كه شناخت علمى خواه ناخواه دارد عارى باشد و به مسائل خاصّ جهانشناسى كه به كلّ جهان و شكل و قيافه و ماهيّت جهان مربوط مىشود - كه نمونهاش را ذكر كرديم - پاسخ دهد ، و ثانياً بايد شناسايى جاودانه و قابل اعتماد بدهد نه شناسايى موقّت و زودگذر و متزلزل ، ثالثاً آنچه ارائه مىدهد ارزش نظرى و واقعبينانه داشته باشد نه صرفاً عملى و فنّى ، و روشن شد كه شناخت علمى با همهء مزايايى كه از جنبهء ديگر دارد ، فاقد اين مزاياست ؛ از اين رو شناخت علمى محض نمىتواند به انسان جهانبينى به مفهوم خاص بدهد و نياز انسان را به تفسير عمومى هستى و تحليل كلّى وجود بر آورد . همهء كسانى كه از جهانبينى علمى دم زدهاند و يا فلسفهء خود را فلسفهء علمى خواندهاند ، اگر درست مورد توجّه واقع شود ، بر شهپر نوعى فلسفه نشسته و در حوزههايى وارد شدهاند كه پاى علم به آنجا نمىرسد ؛ صرفاً با يك سلسله شباهتهاى سطحى ميان برخى فرضيّههاى خود با بعضى دادههاى علم ، به غلط فلسفهء خود را « فلسفهء علمى » و جهانبينى خود را « جهانبينى علمى » ناميدهاند . البتّه در اين ميان نقش اثر تبليغى اين نام و عنوان را هم نبايد فراموش كرد . جهانبينى فلسفى جهانشناسى فلسفى هر چند دقّت و مشخّص بودن جهانبينى علمى را ندارد ، در عوض از آن نظر كه متّكى به يك سلسله « اصول » است و آن « اصول » اوّلًا بديهى هستند و از ارزش نظرى مطلق برخوردارند و ثانياً عام و در برگيرندهاند و به اصطلاح از احكام موجود بما هو موجودند و ثالثاً ثابت و غير قابل تغييرند ، طبعاً اقناع كنندهء ذهن